|
انتظار
|
آنجا که من نبودم، آنجا که من دانستم اما راهی را می رفتم و تو بودی....
پشت همه لحظه هایم بودی.... پشت همه لحظه هایم عشقی بود گمشده....
می گذرم از کنارت آرام
بی تفاوت لحظه ای در تو مکث می کنم
مملو از تو می شوم
طیفی می شوی از خاکستری رنگها
دور می شوم آرام آرام
همه بیکران تنهایی شاندگر باره پیوند یگانه می خورد
به یادگار
در مکث دیدگانم
می مانم با تو
تا زمانی که دیگر لحظه معنی و مرزی نداشته باشد
باز هم لحظه ای دیگر....
و لحظه ای دیگر....
نظر یادتون نره![]()
منتظر نظرای قشنگتونم
نظر یادتون نره![]()